حمد الله مستوفى قزوينى

510

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

مخالفت شاميان با مروان و به اطاعت آمدن به حمص اندرون ثابت ابن نعيم * بدانديشِ مروان بُدى از قديم در اين حال گشتش بدانديش بر * شدندش مدد اهلِ آن بوم‌وبر شدن خواستندى به پيكارِ او * از ايشان شد او بيشتر جنگجو بشد با سپاهى فزون از شمار * درآورد آن شهر را در حصار 15 پيامى به بيم و امّيد اندرو * فرستاد و ز آن كارِ او شد نِكو شدندش هواخواه از اين حمصيان * برآورد فرياد ثابت بر آن كه : « با من همه كرده بيعت ، ز من * چرا بازگشتيد از يك سخن ؟ » بگفتند : « زيرا تو با يك هزار * سپاهى و او صد چنين در شمار نشايد زِ بهر تو شهرى چنين * برانداختن خيره از روىِ كين » 20 از آن قوم نوميد شد در ستيز * از آنجا برون شد به عزمِ گريز شدند قومِ مروان از او رزمخواه * دو صد از سپاهش فزون شد تباه هميدون شد از لشكرش دستگير * بياويخت مروانشاه خيره خير تو گفتى درختان به گِرد حصار * همه كُشته آورده بودند بار بشد ثابت و نيمه‌اى ز آن سپاه * به مُلك فلسطين از آن جايگاه 25 ز رند و زِ اوباش « 1 » چندى سپاه * بَر او گرد گشتند آن جايگاه حصارى كه بودش طبرّيّه نام * گرفتند آن مردمِ خويشكام فرستاد مروان بدان جا سپاه * از ايشان شدند آن سپه رزمخواه بَرِ جنگيان در صفِ كارزار * نيامد ز رند « 2 » و ز اوباش كار به يك باد كوشش سپاهش به جا * درآمد ورا كرد قومش رها 30 در آن جنگ از ايشان سوارى نماند * به هرگوشه هريك بتيزى براند چو ثابت چنان ديد در جنگ كار * شد او نيز آواره ز آن كارزار « 3 »

--> ( 1 ) ( ب 25 ) . در اصل : ز ريد وز اوباس . ( 2 ) ( ب 28 ) . در اصل : ز زيد . ( 3 ) ( ب 31 ) . مروان ، به رماحس بن عبد العزيز الكنانى نوشت كه ثابت را بجويد و براى يافتنش تدبير كند . يكى از -